تبلیغات
 حرفـ ربط ، جاﮮ خط فاصلـ ـ ـ ـ ـﮧ - ستاره ی ماندگار نگاهم ...



حرفـ ربط ، جاﮮ خط فاصلـ ـ ـ ـ ـﮧ

خسته بودی ... از این شهر

از آدم هایش

از هر آنچه غیر از او

طاقت ماندن نداشتی

بالهایت آماده بودند ؛ 

آماده ی پرواز

آماده ی اوج گرفتن 

نگذاشتی سفره ی دلت پیش غریبه ها باز شود 

بغضت را نشکستی 

تا فقط سهم خدا شود

همه را محیا کردی

رفتی ...

به دریایی از خاک ... به دروازه عروج

از این شهر رفتی و پیوستی به آنان که باید

که همسفرت باشند ... در راه عشق

همه ی شما بوی آسمان می دادید 

وارث نجیب زخم های درشت بودید 

طاقت دل های پرپر را نداشتید ... اما خود پرپر شدید ...



شما عاشق بودید ؛ سنگری نداشتید 

رفتید و نشانی به قلب آسمان زدید 

تا از روی زمین به تماشای ستاره اتان بنشینم و زمزمه کنم :

من هم شهادت می خواهم ...




نوشته شده در دوشنبه 27 خرداد 1392 ساعت 08:55 بعد از ظهر توسط فائــــــــز☼ نظرات |